السيد حامد النقوي

572

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

و متبينست و تحقيق مجدد بمقابلهء ادلهء كتاب و سنت و شواهد علم و حكمت سفسطه بحت مىباشد پس دست تمسك به آن زدن كارى نمىگشايد بلكه سراسر اسباب تعيير و تشوير مىافزايد وجه دوم آنكه درين كلام حديث دار الحكمة را مشير بعلوم اوليا دون علوم الفقهاء وانموده و اين معنى بلا ريب و اشتباه از ساحت تحقيق و اكتناه بسيار نازح و بعيد و بغايت ناملائم و غير سديدست زيرا كه حكمت چنانچه بر متتبع افادات اهل سنت پوشيده نيست بمعنى علم نافع‌ست و احدى از اهل اسلام نمىتوان گفت كه علوم فقها معاذ اللَّه علوم نافعه نيست و هيچ عاقلى متجاسر نمىتواند شد برينكه علم نافع را در علوم اوليا حصر نمايد و بس اما اينكه حكمت بمعنى علم نافع‌ست پس به حمد اللَّه تعالى از افادهء استادزادهء قاضى ثناء اللَّه اعنى شاه عبد العزيز دهلوى مخاطب اصلى ما واضح و لائحست چنانچه شاه صاحب در جواب سائلى كه از ثبوت عصمت و حكمت و وجاهت و قطبيت براى حضرات ائمهء اثنا عشر سلام اللَّه عليهم سؤال كرده مىفرمايند عصمت و حكمت و وجاهت نزد صوفيه معانى اصطلاحيه دارند خصوصا در كتب مصنفه حضرت والد ماجد قدس سره مفصل مذكوراند اين وقت به سبب شدت امراض ممكن نيست كه به تمهيد مقدمات نوشته آيد اكثر مصنفهء ايشان موجوداند تشفى بايد نمود واضح خواهد شد و شرح اعتصام از تصنيف شاه محمد عاشق اگر بهمرسد شافى و كافى خواهد شد بالجمله موافق علماى ظاهر اين وقت جواب نوشته مىآيد عصمت دو معنى دارد اول امتناع صدور ذنب مع القدرة عليه و اين معنى باجماع اهل سنت مخصوص بحضرات انبيا و ملائكه است دوم عدم صدور ذنب مع جوازه و اين معنى را نزد صوفيه محفوظيت نامند و به همين معنى سؤال عصمت در كلام صوفيه براى خود آمده چنانچه در اول دعاى حزب البحر واقع‌ست نسألك العصمة فى الحركات و السكنات و الارادات و الخطرات الى آخره و اين معنى مخصوص بانبيا و ملائكه نيست و آن حضرت كه عصمت براى اهل بيت خود خواسته‌اند بقول خود كه اللَّهمّ اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا همين معناست و به همين معنى در حق حضرت عمر وارد شده ان الشيطان يفر من عمر و نيز وارد شده انّ الحق ينطق على لسان عمر و قلبه و در حق صهيب رومى وارد شده نعم العبد صهيب لو لم يخف اللَّه لم يعصه فلا اشكال و حكمت بمعنى علم نافع‌ست اگر مكتسب باشد در اصطلاح صوفيه آن را حكمت ننامند بلكه فضيلت باشد و اگر بطريق وهب بر دل شخصى وارد شود آن را حكمت نامند نحو قوله تعالى وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً خواه آن علم متعلق بعقائد باشد يا باعمال يا باخلاق و اين معنى هم مخصوص بانبيا نيست لقوله تعالى وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ الآية آرى آنچه بوحى آيد مخصوص بانبيا است و وهب اعم است نبى و غير نبى در ان شريك‌اند در حديث واردست انا دار الحكمة